زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... فرشته مهربون آورد برای نفسی یه دندون ...

1391/3/27 14:06
نویسنده : مامان رادين
191 بازدید
اشتراک گذاری

زودی دستم رو رو لثش کشدم و دیدم بله................. تیزی دندون پسری که از دیشب دنبالش می گشتم ، بلاخره حس شد و پسری ما صاحب اولین مروارید تو دهنش شد .....

  •  فرشته مهربون آورد برای نفسی یه دندون             27/03/1391

این روزها  درد  زانو امانمو بریده ، شدم مثل مامان بزرگها . نمیدونم بخاطر سنگین شدنته یا استخونهام ضعیف شده و دچار کمبود کلسیم شدم ...

میون  بازیهات ، انگشت منو به دهن می بری و چنان فشاری با لثه هات میدی که اگه دندون داشتی بطور حتم امگشتمو قطع می کردی ...

عروسک مچ بندتم که از شدت خیسی آب دهنت رنگ به چهره نداشت...

مدتیه که درست شیر نمی خوری و بی مسل شدی و من فکر می کنم که این به خاطر غذای کمکیه که کم میل شدی به شیر ...

جای دندون های خرگوشیت هم در اومده و طرح دو تا دندون رو لثه هات افتاده ...

دو ماهه که وزنت همون هشت کیلوایه که از شش ماهگی داشتی و روز به روز از تپلی صورتت کم می شد...

طبق گفته مادر روحی من تو پنج ماهگی و طبق گفته مامان حاشی بابا محسن تو یک سالگی دندون در آوردیم و به خیال خودم رادین پسری من هم باید مطابق الگوی بابا و مامانش دندون در می آورد ...

چند روزیه که انگشتهای منو محکمتر از قبل گاز می گیری و حتی از شدت کشیدن لثه هات  پستونکه سر شیشه آبت هم ترک خورده...

با وجود همه اینها ، من اولین باره که مادر شدم و نمیدونستم که نتیجه این معادله دو تا دندون میشه واسه شما...

 

...............................................

 

جمعه شب بود و رادین تو بغلم نشسته بود و داشتیم با هم بازی می کردیم . در بین بازیش دوباره دستم رو برد بین دو تا لثش و محکم فشار داد .

در بین گاز گرفتن هاش احساس تیزی رو لثش کردم ، اما هر چی گشتم ، چیزی ندیدم .

چند لحظه بعد دوباره گاز گرفتن رو تکرار کرد و دوباره اون تیزی رو احساس کردم ، اما بازم چیزی پیدا نکردم .

برای اطمینان لیوان شیشه ایی رو گذلشتم دهنش ، اما صدایی نیومد . دیگه مطمئن شدم که خبری از دندون نیست و با خیال راحت خوابیدم .

خیالم از بابت دندون در نیاوردن رادین  پسری راحت شده بود . چون دوست داشتم رادین همزمان با تولدش دندون در بیاره تا یه جشن مفصل براش بگیرم ....و وقتی دیدم تو 5 ماهگی در نیاورد ، با خودم گهتم مثل بابا محسن تو 1 سالگی در میاره و خودم رو واسه اون موقع آماده کرده بودم ...از طرفی به خاطر اسباب کشی و بسته بندی اثاث ها وضعیت خونه جوری نبود که اگه دندون در میاورد این شازده بتونم مهمون دعوت کنم ...

 

طبق معمول هر روزه صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از کارهای معمول تعویض پوشک و خوردن شیر ، با هم مشغول بازی شدیم ، تا جایی که کار به خندوندن رادین رسید .در بین خنده هاش یه سفیدی توجه منو جلب کرد . دقت که کردم لثه بالایی پسری بود که  سفیدی روش خود نمایی می کرد و می درخشید ...

تندی دستم رو رو لثش کشدم و دیدم بله................. تیزی دندون پسری که از دیشب دنبالش می گشتم ، بلاخره حس شد و پسری ما صاحب اولین مروارید تو دهنش شد .....

پسریه من آقا موشه شده بود و اولین دندونش پیشین بالایی بود .

طبق معموی از ذوق زیاد سریع به بابا محسن زنگ زدم و ماجرا رو براش تعریف کردم و بابایی رو کلی خوشحال کردم ..

با بابایی تصمیم گرفتیم چون شرایط مهمونی نداریم لا اقل آش بپزیم واسه پسری ....

بعد از بابایی بابا احمد جریان دندون دار شدن آقا موشه رو فهمید ، چون اومد دنبالمون تا ما رو ببره خونشون  . بعد دایی آرمان و بعد مادر روحی ، موقعی که از سر کار اومد .

بعد از مدتی از خونه مادر روحی به مامان حاشی زنگ زدم و خبر دندون در آوردن رادین رو بهشون دادم ، عمو مجتبی و عمو مهدی هم خونه بودند و جریان رو فهمیدند ، مونده بود بابا حبیب که واسه جلسه ایی به تهران رفته بود و خونه بنود تا از قضیه مطلع بشه برای همین به بابا حبیب هم اس دادم که پسریه ما دندون در آورده و بابا حبیب هم در جواب خوشحالیش و ابراز کرد و تبریک گفت ...

و این طوری شد که این طوری شد ..............

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)